اگر بخواهم خیلی صادقانه و بدون تعارف حرف بزنم، رشد واقعی یک کسبوکار در فضای دیجیتال نه از سایت شروع میشود، نه از اینستاگرام، نه از تبلیغات، نه حتی از سئو. رشد دیجیتال از طرز فکر مدیرعامل، اعضای هیئتمدیره و مدیران ارشد شروع میشود.
من امید بداق هستم؛ سالهاست در حوزه سئو، طراحی سایت، دیجیتال مارکتینگ و توسعه آنلاین کسبوکارها کار میکنم و در این مسیر با شرکتهای کوچک، متوسط و بزرگ زیادی در ارتباط بودهام. چیزی که بارها و بارها دیدهام این است که خیلی از سازمانها از تیم سئو، تیم محتوا، روابط عمومی یا تیم مارکتینگ انتظار معجزه دارند، در حالی که خود مدیران ارشد هنوز اصلاً به تحول دیجیتال باور ندارند.
یعنی چه؟ یعنی مدیرعامل میخواهد برندش در گوگل، لینکدین و رسانهها دیده شود، فروش آنلاین رشد کند، اعتبار سازمان بالا برود، نیروی خوب جذب شود و بازار بزرگتری بگیرد؛ اما خودش نه برای برند شخصیاش وقت میگذارد، نه در لینکدین حضور حرفهای دارد، نه زبان دیجیتال را میفهمد، نه برای تیمش مسیر شفاف تعیین میکند، نه محتوای سازمان را جدی میگیرد و نه تصمیمگیریهایش با واقعیت بازار امروز همراستاست.
در چنین شرایطی معمولاً اولین جملهای که شنیده میشود این است: «پس این سئوکار یا تیم روابط عمومی دقیقاً چهکار میکند؟»
جواب من روشن است: سئوکار قرار نیست جای مدیرعامل فکر کند. تیم محتوا قرار نیست جای هیئتمدیره استراتژی بسازد. روابط عمومی قرار نیست به جای مدیر ارشد، اعتبار واقعی خلق کند. اینها ابزار رشد هستند، نه منبع اصلی آن.
رشد کسبوکار دیجیتال واقعاً از کجا شروع میشود؟
رشد از جایی شروع میشود که تصمیمگیرندگان اصلی سازمان، یعنی همان کسانی که بودجه، سیاست، اولویت و فرهنگ سازمان را تعیین میکنند، باور کنند که دیجیتال یک کار فرعی نیست.
در خیلی از شرکتها هنوز دیجیتال را اینطور میبینند:
- یک پیج اینستاگرام داریم، پس دیجیتال داریم
- یک سایت داریم، پس در اینترنت حضور داریم
- یک سئوکار استخدام کردیم، پس رشد گوگل هم باید خودکار اتفاق بیفتد
- یک نفر روابط عمومی داریم، پس برند هم خودش ساخته میشود
اما واقعیت این است که دیجیتال، یک «واحد» نیست؛ یک نگاه مدیریتی است. اگر این نگاه در رأس سازمان شکل نگیرد، پاییندست هرچقدر هم تلاش کند، معمولاً نتیجه یا ضعیف میشود یا مقطعی میماند.
چرا خیلی از مدیران ارشد جلوی رشد دیجیتال را ناخواسته میگیرند؟
شاید جمله تندی باشد، اما در بسیاری از پروژهها، بزرگترین مانع رشد، بازار نیست؛ رقیب نیست؛ بودجه نیست؛ بلکه ناهماهنگی ذهنی مدیران ارشد با واقعیت دنیای دیجیتال است.
1) چون هنوز دیجیتال را هزینه میبینند، نه دارایی
خیلی از مدیران وقتی صحبت از طراحی سایت اصولی، تولید محتوای حرفهای، برندینگ در لینکدین، سئو بلندمدت، زیرساخت سرور، CRM، اتوماسیون مارکتینگ یا تحلیل داده میشود، اولین واکنششان این است که: «اینها هزینه اضافه است.»
در حالی که همان مدیر ممکن است برای یک دفتر شیک، یک نمایشگاه حضوری، یا هزینههایی که بازگشت سرمایه مشخصی ندارند، خیلی راحت بودجه تصویب کند. چون آنها را میبیند، لمس میکند، با آنها آشناتر است. اما رشد دیجیتال را چون آرام، دادهمحور و تدریجی است، دیرتر درک میکند.
این دقیقاً جایی است که رشد متوقف میشود. چون کسبوکاری که هنوز دارایی دیجیتال را دارایی واقعی نمیفهمد، نمیتواند از آن نتیجه جدی بگیرد.
2) چون توقع دارند متخصص، کل سازمان را به تنهایی نجات دهد
بارها دیدهام که یک شرکت، یک سئوکار یا مدیر دیجیتال مارکتینگ استخدام میکند و بعد انتظار دارد همهچیز با حضور آن یک نفر درست شود.
یعنی:
- فروش کم است؟ سئوکار مقصر است
- برند شناختهشده نیست؟ روابط عمومی مقصر است
- لید باکیفیت نمیآید؟ مارکتر مقصر است
- سایت تبدیل ندارد؟ طراح سایت مقصر است
در حالی که هیچکس نمیپرسد:
- آیا محصول یا خدمت ما واقعاً شفاف تعریف شده؟
- آیا مزیت رقابتیمان مشخص است؟
- آیا تصمیمگیریها به موقع انجام میشود؟
- آیا مدیران در تولید اعتبار برند مشارکت دارند؟
- آیا تیمها با هم هماهنگ هستند؟
- آیا ساختار فروش و پشتیبانی آماده رشد هست؟
سئوکار میتواند ترافیک بیاورد، اما اگر واحد فروش پاسخگو نباشد، اگر مدیرعامل روی برند شخصی و اعتبار سازمان کار نکند، اگر محصول هنوز مبهم باشد، اگر هیئتمدیره هر هفته نظر عوض کند، آن ترافیک به رشد واقعی تبدیل نمیشود.
3) چون خودشان در فضای حرفهای حضور ندارند
یکی از ضعفهای جدی بسیاری از مدیران ایرانی، مخصوصاً در کسبوکارهای متوسط و بزرگ، این است که انتظار دارند برند سازمانی رشد کند، ولی خودشان در فضای حرفهای تقریباً غایباند.
نمونه واضحش لینکدین است. خیلی از مدیران ارشد یا اصلاً لینکدین ندارند، یا اگر دارند سالهاست بهروزرسانی نشده، یا فقط یک رزومه خام است، یا بدتر از آن، هیچ درکی از ارزش این شبکه برای برند شخصی، ارتباطات B2B، جذب نیرو، اعتبار سازمانی و فرصتهای جدید ندارند.
بعد همان سازمان میخواهد در بازار حرفهای جدی گرفته شود.
سؤال ساده است: وقتی مدیرعامل یا اعضای هیئتمدیره حتی حاضر نیستند ماهی چند ساعت برای حضور حرفهای در فضای دیجیتال وقت بگذارند، چطور انتظار دارند کل بازار برای آنها وقت بگذارد؟
رشد کسبوکار از چه کسی شروع میشود؟
اگر بخواهم در یک جمله بگویم: رشد کسبوکار دیجیتال از مدیرعامل شروع میشود و در هیئتمدیره یا مدیران ارشد تثبیت میشود.
چرا؟ چون اینها هستند که تعیین میکنند:
- اولویت سازمان چیست
- بودجه کجا خرج شود
- چه چیزی مهم است و چه چیزی مهم نیست
- چه تیمی اختیار دارد و چه تیمی فقط اجراکننده است
- فرهنگ سازمان به سمت رشد میرود یا روزمرگی
- برند شخصی مدیران و برند سازمانی تقویت شود یا نادیده گرفته شود
من شرکتهایی را دیدهام که تیم فنی خوبی داشتهاند، تیم محتوا داشتهاند، حتی بودجه مناسب هم داشتهاند، اما چون مدیرعامل هنوز ذهن سنتی داشته، همهچیز به کندی پیش رفته. برعکس، کسبوکارهایی هم دیدهام که منابع خیلی بزرگی نداشتهاند، ولی چون مدیر اصلی مجموعه فهمیده بوده که امروز رشد بدون دیجیتال ممکن نیست، با سرعت بیشتری جلو رفتهاند.
تجربه شخصی من: مشکل اغلب از کمکاری تیم نیست، از ناهماهنگی رأس سازمان است
در پروژههای مختلف، بارها با این صحنه روبهرو شدهام که تیم اجرایی بد نیست، حتی گاهی خیلی هم باانگیزه است، اما رأس سازمان مسیر را خراب میکند.
مثلاً:
- برای سئو برنامه 6 ماهه میخواهند، اما هر 10 روز یکبار استراتژی را تغییر میدهند
- از محتوا نتیجه میخواهند، اما اطلاعات تخصصی لازم را در اختیار تیم نمیگذارند
- از برندینگ حرف میزنند، اما هیچکدام از مدیران حاضر نیستند حتی یک محتوای حرفهای با نام خودشان منتشر کنند
- میخواهند در گوگل و AI دیده شوند، اما ساختار سایت و خدماتشان هنوز مبهم است
- میخواهند نیروی خوب جذب کنند، اما هویت کارفرمایی ندارند
گاهی سازمان از تیم دیجیتال فقط «خروجی» میخواهد، بدون اینکه ورودی درست بدهد. این شبیه این است که از یک مهندس بخواهید ساختمان مقاوم بسازد، اما نقشه، بودجه، زمان و مصالح درست ندهید.
مدیرعاملی که خودش دیجیتال را جدی نمیگیرد، تیمش هم جدی نمیگیرد
این یکی از واقعیترین تجربههای من است. در هر سازمانی، رفتار مدیر ارشد از هر جلسه آموزشی مهمتر است. اگر مدیرعامل:
- لینکدین را جدی نگیرد
- جلسات رشد دیجیتال را در اولویت نگذارد
- محتوای سازمان را نخواند
- آمارها و دادهها را بررسی نکند
- سایت را فقط ویترین بداند
- سئو را پروژه 20 روزه تصور کند
- بودجه برندینگ را هزینه اضافه بداند
پیام غیرمستقیمی که به کل سازمان میدهد این است: «اینها خیلی هم مهم نیستند.»
در چنین فضایی، نه تیم روابط عمومی عمیق کار میکند، نه تیم محتوا انگیزه دارد، نه سئوکار میتواند برنامه بلندمدت بچیند، نه تیم فروش هماهنگ میشود.
مشکل فقط نبود دانش نیست، گاهی نبود انضباط حرفهای است
بعضی وقتها مسئله این نیست که مدیران چیزی از دیجیتال نمیدانند. بالاخره همه قرار نیست متخصص سئو یا مارکتینگ باشند. مشکل اصلی این است که بعضی مدیران حاضر نیستند حتی انضباط حرفهای لازم برای رشد را بپذیرند.
برای مثال:
- در جلسات استراتژی شرکت نمیکنند ولی از نتیجه ناراضیاند
- تصمیمات مهم را مدام عقب میاندازند
- اولویتهای سازمان را شفاف نمیکنند
- پاسخگویی منظم ندارند
- خودشان در فضای عمومی و حرفهای حضور بیبرنامه دارند
گاهی حتی میبینیم مدیران در شبکههای اجتماعی بیشتر از موضوعات غیرکاری، روزمرگی یا محتوای کماهمیت صحبت میکنند، اما وقتی نوبت به معرفی حرفهای کسبوکار، انتقال تجربه، تحلیل بازار یا ارتباطسازی در لینکدین میرسد، سکوت کامل دارند. این یعنی از مهمترین فرصتهای اعتبارسازی شخصی و سازمانی استفاده نمیشود.
چرا لینکدین برای مدیران ارشد فقط یک شبکه اجتماعی نیست؟
من قبلاً هم بارها گفتهام که لینکدین برای کسبوکارهای متوسط و بزرگ، مخصوصاً در فضای B2B، صنعتی، خدمات تخصصی، فناوری و سازمانی، یک ابزار بسیار مهم است. اما برای مدیرعامل و هیئتمدیره، نقش لینکدین حتی فراتر از یک ابزار بازاریابی است.
لینکدین برای مدیر ارشد یعنی:
- ساخت برند شخصی معتبر
- افزایش اعتماد به برند سازمانی
- شبکهسازی حرفهای
- جذب نیروی متخصص
- ایجاد فرصت همکاری جدید
- نمایش دیدگاه، تجربه و بلوغ مدیریتی
- تقویت اعتبار شرکت در نگاه بازار
خیلی از مدیران هنوز فکر میکنند لینکدین فقط برای کاریابی است. این نگاه قدیمی است. امروز خیلی از تصمیمهای حرفهای، ارتباطات مهم و برداشت اولیه از اعتبار یک فرد یا شرکت، از همین فضا شکل میگیرد.
وقتی مدیرعامل یک شرکت هیچ حضور حرفهای در لینکدین ندارد، یا صفحهاش خام و غیرفعال است، در واقع بخشی از قدرت برند خودش و شرکتش را خاموش کرده است.
سئوکار و روابط عمومی دقیقاً چه نقشی دارند و چه نقشی ندارند؟
این بخش مهم است، چون خیلی از سوءتفاهمها از همینجا شروع میشود.
سئوکار چهکار میکند؟
- ساختار سایت را بررسی و بهینه میکند
- تحقیق کلمات کلیدی انجام میدهد
- برای محتوا و صفحات مهم استراتژی میچیند
- مشکلات فنی را شناسایی و پیگیری میکند
- رشد ترافیک ارگانیک و ورودی هدفمند را دنبال میکند
سئوکار چهکار نمیکند؟
- جای مدیرعامل استراتژی کلان برند را نمیسازد
- جای تیم فروش نمیفروشد
- جای مدیر محصول مزیت رقابتی تعریف نمیکند
- جای هیئتمدیره فرهنگ سازمانی نمیسازد
- جای مدیران ارشد اعتبار شخصی و حرفهای آنها را خلق نمیکند
روابط عمومی چهکار میکند؟
- کمک میکند تصویر برند بهتر و حرفهایتر منتقل شود
- روایت سازمان را به بازار میرساند
- منشن، رسانه، ارتباطات و پیام برند را مدیریت میکند
- در بحرانها به سازمان کمک میکند حرفهای پاسخ دهد
روابط عمومی چهکار نمیکند؟
- نمیتواند جای کیفیت واقعی سازمان را بگیرد
- نمیتواند ضعف مدیریت را پشت خبر و رپورتاژ پنهان کند
- نمیتواند از مدیرانی که خودشان خاموش و غایباند، برند قدرتمند بسازد
اگر رأس سازمان همراه نباشد، تیمهای اجرایی نهایتاً میتوانند ظاهر را بهتر کنند، نه ریشه را.
رشد دیجیتال قبل از ابزار، به بلوغ مدیریتی نیاز دارد
خیلی از مدیران سریع سراغ ابزار میروند:
- چه افزونهای نصب کنیم؟
- چه CRM بخریم؟
- چه نرمافزاری برای اتوماسیون بهتر است؟
- چه کسی تبلیغات را اجرا کند؟
همه اینها مهماند، اما اگر بلوغ مدیریتی وجود نداشته باشد، ابزار فقط هزینه تولید میکند.
بلوغ مدیریتی در رشد دیجیتال یعنی:
- پذیرفتن اینکه رشد زمان میخواهد
- تصمیمگیری بر اساس داده، نه سلیقه لحظهای
- اعتماد به تیم متخصص، همراه با نظارت منطقی
- ثبات در استراتژی
- سرمایهگذاری روی برند بلندمدت
- حضور فعال و مسئولانه مدیران در تصویر بیرونی سازمان
مثال واقعی از دو نوع سازمان
سازمان نوع اول: همهچیز را از تیم اجرا میخواهد
در این مدل، مدیرعامل میگوید:
- سئو را شروع کنید، سریع رتبه میخواهیم
- محتوا بنویسید، اما خودمان وقت برای ارائه اطلاعات نداریم
- لینکدین مهم است، اما من خودم حوصلهاش را ندارم
- برند را رشد دهید، اما فعلاً روی معرفی رسمی تیم و شرکت وقت نداریم
- بازخوردها را بگیرید، ولی فعلاً تغییر ساختار یا فرآیند فروش ممکن نیست
نتیجه معمولاً این است که بعد از چند ماه، خروجیها سطحی میشوند و مدیر میگوید دیجیتال جواب نداد.
سازمان نوع دوم: رشد را از رأس شروع میکند
در این مدل، مدیرعامل میگوید:
- ما میخواهیم در 12 ماه آینده جایگاه دیجیتالمان را جدیتر کنیم
- صفحات اصلی خدمات باید شفاف و حرفهای بازنویسی شوند
- من و مدیران ارشد برای لینکدین برنامه مشخص داریم
- تیم فروش باید با تیم سئو و محتوا هماهنگ باشد
- گزارشهای ماهانه را بر اساس KPI میسنجیم
- برند شخصی و برند سازمانی را موازی رشد میدهیم
در این مدل، حتی اگر منابع کمتر باشد، شانس موفقیت بسیار بالاتر است. چون مقاومت داخلی کمتر است و جهت حرکت روشنتر است.
اگر مدیران ارشد همراه نباشند، چه اتفاقی برای رشد میافتد؟
- استراتژیها مقطعی و بیثبات میشوند
- بودجهها نصفهنیمه تخصیص مییابند
- تیمها انگیزهشان را از دست میدهند
- برند سازمانی هویت یکپارچه پیدا نمیکند
- سئو به جای رشد واقعی، تبدیل به گزارشسازی میشود
- محتوا فقط برای پر کردن سایت تولید میشود
- روابط عمومی به جای اعتبارسازی، صرفاً خبر منتشر میکند
- فروش و مارکتینگ از هم جدا میافتند
در نهایت، سازمان فکر میکند مشکل از بازار یا نیروهاست؛ در حالی که مشکل اصلی، عدم تعهد مدیریتی به رشد دیجیتال بوده است.
رشد از درون سازمان شروع میشود، بعد در بازار دیده میشود
خیلیها رشد را فقط در بیرون میبینند: رتبه گوگل، ورودی سایت، دنبالکننده لینکدین، فروش بیشتر، لید بیشتر. اما اینها خروجیاند. ریشه رشد، داخل سازمان است.
اگر داخل سازمان:
- وضوح نباشد
- انضباط نباشد
- پاسخگویی نباشد
- همراهی مدیران نباشد
- احترام به تخصص نباشد
دیجیتال هم در بیرون فقط به شکل ناقص و ضعیف دیده میشود.
چطور مدیرعامل میتواند موتور رشد دیجیتال شود؟
من همیشه معتقدم مدیرعامل لازم نیست متخصص فنی باشد، اما باید حامی واقعی رشد دیجیتال باشد. این حمایت چند نشانه مشخص دارد:
1) حضور حرفهای واقعی در فضای دیجیتال
نه صرفاً حضور نمایشی. یعنی:
- پروفایل لینکدین کامل و حرفهای
- انتشار دیدگاهها و تجربههای واقعی
- تعامل با اکوسیستم کاری
- نمایش بلوغ فکری و مدیریتی
2) شفاف کردن اهداف
سازمان باید بداند دقیقاً دنبال چیست:
- جذب لید؟
- فروش آنلاین؟
- برندینگ؟
- جذب سرمایه؟
- جذب نیرو؟
- رشد اعتبار بازار؟
وقتی هدف روشن نباشد، تیمها هرکدام به سمتی میروند.
3) مشارکت در تولید اعتبار
مدیرعامل نباید فکر کند اعتبار فقط با تبلیغات ساخته میشود. اعتبار با حضور، گفتار، شفافیت، تجربه و استمرار ساخته میشود. اگر مدیر ارشد تجربههای واقعیاش را به درستی منتقل کند، به رشد کل برند کمک میکند.
4) احترام به زمان و فرآیند
سئو زمان میخواهد. برندینگ زمان میخواهد. ساختن جایگاه در لینکدین زمان میخواهد. اگر مدیران دنبال نتیجه یکهفتهای باشند، معمولاً تیم را به سمت کارهای سطحی و بیاثر هل میدهند.
5) تصمیمگیری سریع و مسئولانه
خیلی از پروژهها نه به خاطر ضعف اجرا، بلکه به خاطر تأخیر در تصمیمگیری مدیریتی ضربه میخورند. وقتی یک صفحه خدمات، ساختار سایت، سیاست محتوا، بودجه رسانه یا مسیر برندینگ هفتهها در انتظار تأیید بماند، رشد هم کند میشود.
هیئتمدیره چه نقشی در رشد دیجیتال دارد؟
نقش هیئتمدیره فقط تأیید بودجه نیست. هیئتمدیره اگر واقعاً رشد سازمان برایش مهم باشد، باید از مدیرعامل و مدیران ارشد درباره شاخصهای واقعی رشد دیجیتال سؤال بپرسد:
- استراتژی حضور دیجیتال سازمان چیست؟
- چه سهمی از لیدها از کانال آنلاین میآید؟
- وضعیت برند سازمانی در جستجو و رسانهها چگونه است؟
- آیا مدیران ارشد در لینکدین و فضای حرفهای حضور اثربخش دارند؟
- آیا سئو و محتوا به کسبوکار وصل هستند یا جداگانه کار میکنند؟
- آیا دادهها در تصمیمگیری استفاده میشوند؟
اگر هیئتمدیره فقط گزارش مالی کوتاهمدت بخواهد و رشد دیجیتال را درک نکند، مدیرعامل هم معمولاً تحت فشار به سمت تصمیمهای کوتاهمدت میرود.
چرا بعضی کسبوکارها با وجود هزینه زیاد رشد نمیکنند؟
به خاطر اینکه بین هزینه کردن و سرمایهگذاری درست فرق هست.
ممکن است سازمان:
- برای سایت هزینه کند
- برای تبلیغات هزینه کند
- برای محتوا هزینه کند
- برای سئو هزینه کند
اما چون رأس سازمان هنوز نقشه روشنی ندارد، همه این هزینهها پراکنده و کماثر میشوند. رشد وقتی اتفاق میافتد که این اجزا زیر یک نگاه مدیریتی هماهنگ شوند.
نسخه کوتاه تجربه من برای رشد واقعی کسبوکارهای دیجیتال
اگر بخواهم همه تجربهام را خیلی خلاصه کنم، میگویم:
- رشد از ذهن مدیرعامل شروع میشود
- در هیئتمدیره و مدیران ارشد تثبیت میشود
- در تیمها به فرآیند تبدیل میشود
- در محتوا، سئو، برندینگ و فروش دیده میشود
- در بازار به نتیجه مالی و اعتباری تبدیل میشود
اگر مرحله اول ناقص باشد، مراحل بعدی یا ناقص میشوند یا گاهی فقط ظاهر دارند.
چکلیست صادقانه برای مدیران ارشد
اگر مدیرعامل، عضو هیئتمدیره یا مدیر ارشد هستید، این سؤالها را از خودتان بپرسید:
- آیا من واقعاً به رشد دیجیتال باور دارم یا فقط از تیم نتیجه میخواهم؟
- آیا برای برند شخصی حرفهای خودم وقت گذاشتهام؟
- آیا لینکدین من فعال، حرفهای و بهروز است؟
- آیا استراتژی دیجیتال سازمان برای من شفاف است؟
- آیا با داده تصمیم میگیرم یا با حس لحظهای؟
- آیا به تیم متخصص اختیار و مسیر مشخص میدهم؟
- آیا خودم بخشی از اعتبارسازی برند هستم یا فقط تماشاگرم؟
اگر پاسخ بیشتر این سؤالها منفی است، مشکل رشد شما احتمالاً از سئوکار یا روابط عمومی شروع نشده؛ از لایه مدیریتی شروع شده است.
جمعبندی
رشد کسبوکارهای دیجیتال از ابزار شروع نمیشود، از تبلیغ شروع نمیشود، از استخدام یک سئوکار هم شروع نمیشود. رشد از باور، رفتار و اولویتهای مدیرعامل و مدیران ارشد شروع میشود.
سازمانی که رأس آن دیجیتال را جدی بگیرد، برای برند شخصی و سازمانی وقت بگذارد، حضور حرفهای در لینکدین و فضای آنلاین داشته باشد، به داده احترام بگذارد، به تیم متخصص اختیار بدهد و ثبات استراتژیک داشته باشد، خیلی زودتر از بقیه نتیجه میگیرد.
اما سازمانی که فقط انتظار دارد تیم سئو، روابط عمومی یا مارکتینگ به تنهایی بار کل رشد را به دوش بکشد، معمولاً یا فرسوده میشود یا در نهایت به این نتیجه اشتباه میرسد که «دیجیتال جواب نمیدهد».
دیجیتال جواب میدهد؛ اگر از جای درست شروع شود.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم: رشد کسبوکار از مدیر شروع میشود، نه از گزارش سئو.
اگر دوست دارید وضعیت دیجیتال کسبوکارتان را حرفهایتر بررسی کنید یا برای رشد واقعی سایت، برند، لینکدین و استراتژی آنلاین مجموعهتان مسیر شفافتری داشته باشید، میتوانید از طریق وبسایت من با من در ارتباط باشید.
امید بداق
متخصص سئو، طراحی سایت و دیجیتال مارکتینگ
